تاریخ پیدایش و حرکت کارگران انترناسیونالیست به جنبش شورایی سالهای بعد از انقلاب شکست خورده ۱۳۵۷ بر میگردد. پس از تهاجم رژیم اسلامی به جنبش کارگری و قلع و قمع اپوزیسیون، کارگران انترناسیونالیست بصورت محافل مستقل کارگری خود را سازمان داده و در کنار فعالیت روزمره در محیط کار، هم خود را صرف پژوهش‌های کارگری و سپس نقد مواضع گروههای چپ را نمود. فعالین این حرکت در بهار ۱۳۷۰َ به ترکیه مهاجرت کرده و در آنجا، جنبش سراسری پناهندگان را سازمان دادند. این جنبش اب ایجاد شوراهای پناهندگان و سازمان دادن اعتراضات وسیع، همانند حرکات اعتراضی کارگری، بزودی با مانع برخی گروههای چپ بوروکرات مواجه گشت که دستاوردهای آن در نوشتارها و جزوات منتشره توسط محافل مستقل کارگری جمعبندی گردید.

گام بعدی گروهی که بعدها تحت عنوان تشکیلات کارگران انترناسیونالیست شناخته شد، حرکت بسوی سازمانیابی کارگران پناهنده و مهاجر بود. حرکتی که  که بصورت تکامل و گسترش جشمگیر انجمن کارگران پناهنده و مهاجرتجلی یافت. فعالین گروهی که بعدها تحت عنوان تشکیلات کارگران انترناسیونالیست، اعلام موجودیت کرد، در انزمان، به همراه یدالله خسروشاهی، در هیات هماهنگی انجمن کارگران فعالیت میکردند. بعد از طرح مباحثات سیاسی درون انجمن کارگران و رشد گرایشات مبهم و  اصلاح طلب در نزد فعالین آن، فعالین گروه ما با انتشار مقاله ترازنامه انجمن و انتشار بولتن‌های مباحثات میان محافل انجمن، این حرکت را ترک کرد.  با جدایی گروه ما از انجمن و بحران و فروپاشی آن، هیات هماهنگی سابق و تعدادی از واحدهای کشوری انجمن کارگران و پناهنده و مهاجر، بر گرد نشریه پیک انترناسیونالیستی و سپس نیز تحت عنوان تشکیلات کارگران انترناسیونالیست متشکل شدند.

از سازمانیابی محافل مستقل کارگری تا سازمانیابی جنبش پناهندگان ترکیه در شوراهای محلی، از سازمانیابی واحدهای انجمن‌های کارگران و پناهندگان تا ارتقاء اعتراضات پراکنده کارگری بصورت یک جنبش سیاسی اجتماعی در سوئدو سرانجام از انتشار بولتن‌های بحت کارگری تا انتشار نشریات انجمن‌های کارگری در سوئد، آن خط سرخی است که فعالیت‌ها و سبک کار تشکیلات کارگران انترناسیونالیست طی چهار دهه در ایران، ترکیه و سوئد به هم پیوند میزند. تاریخ حرکت کارگران انترناسیونالیست، تاییدی است بر این دستاورد نظری ما که، موجودیت یک تشکل سیاسی کارگری هیج همخوانی با زندگی انگلی در یک نهاد ایدئولوژیک ندارد. یک تشکل انقلابی، حتی متشکل از یک هسته سه نفره نیز میتواند، همواره بمثابه جزئی از جنبش کارگری یا توده‌ای یا بر متن آن فعالیت کرده، بیاموزد و پیش رود. بیش از چهار دهه مبارزه بی وقفه در جمعهای کارگری، فرای این یا آن شهر یا کشور، گواه این حقیقت است که فعالیت فکری و سازمانگری سیاسی، هیچ وجه مشترکی با غوطه ور شدن در فساد فعالیت رسانه‌ای و ژورنالیستی، از طریق دانه‌چینی‌ از سفره منابع و مدیای بورژوایی نداشته و ندارد. چهار دهه فعالیت خلاف جریان کارگران انترناسیونالیست، گواه موفقیت تاریخی گرایشات انتقادی درون جنبش کارگری، در انتقاد تجربی و طرد چپ بوروکرات و سیاست باز است.

کارگران انترناسیونالیست برای سازمانیابی تشکل‌های غیر رسمی کارگران و کار هدفمند نظری جهت تدوین برنامه عمل کارگری فعالیت میکند. هر مبارزه جمعی بر بستر یک مکانیسم گروهی در محیط رشد می‌یابد. با رشد مبارزه و سازمانیابی کارگری، این تشکل‌ها یا محافل کارگری تا سرحد سازمانیابی مجامع کارگری و تشکیل هیات‌های منتخب، یا مجمع نمایندگان پیش میروند.

با گسترش مبارزات کارگری و عقب رانده شدن تشکل‌های رسمی کارگری، یعنی تشکل هایی که مورد تایید کارفرما و دولت هستند، محافل و تشکل‌های غیر رسمی  قادر میشوند تا در دوره معینی، خود را بعنوان تشکل رسمی محیط کار، به کارفرما و دولت تحمیل کنند. اما در شرایط متعارف، یعنی شرایطی که دولت، کارفرما و تشکل‌های منتخب و مورد تایید آنان، کار را سارمان میدهند، این تشکل‌های غیر رسمی کارگران هستند که محافل بحت را سازمان داده و از طریق رهبران غیر رسمی، اعتراضات را در اشکال مختلف سازمان میدهند.

استراتژی سیاسی تشکیلات کارگران انترناسیونالیست، تدوین تئوری علمی فن سازماندهی و سازمانیابی کارگری بر اساس استنتاجهای سیاسی از مطالعات بر بستر مبارزه کارگری است. تدوین مبانی علمی استراتژی سیاسی بر اساس تجارب و مبارزه جاری در محیط کار و ارتقاء این مبارزه تا سطخ یک جنبش سیاسی و اجتماعی  هدف اصلی و مرحله‌ای کارگران انترناسیونالیست از دخالتگری در هر مبارزه کارگری است. یکی از بنیان‌های نظری استراتژی سیاسی کارگران انترناسیونالیست، نگرش انتقادی به سنن رایج در نزد انواع مارکسیسم‌ها، احزاب چپ در باره جدایی مبارزه صنفی از مبارزه سیاسی است. به باور ما هر مبارزه کارگری، در مرحله‌ای از رشد خود، به سطح عالی‌تری از سازمانیابی کارگری و تقابل با سازمان مدیریت و نهایات نمایندگان سیاسی کارفرمایان یعنی دولیت می‌انجامند.

اساسا هر مبارزات جمعی کارگری و توده‌ای در شرایط معین سیاسی با خلق روشهای نوین مبارزه جمعی از پایین شکل میگیرد. رسالت کمونیستها و کارگران سوسیالیست نه انطباق واقعیات سیاسی اجتماعی با پیش فرض‌های ایدئولوژیک، بلکه شناخت ضرورت‌های شرایط مشخص جهت ارتقاء مبارزه جاری است. چرا که رشد و تکامل مبارزه طبقاتی به هیچ وجه به معنای تکرار مکرر و دقیق روش‌ها و اشکال پیشین مبارزه نیست. همین واقعیت نیز فورموله شدن تئوری و دانش نوین در هر شرایط نوین را به یک امر پایه‌ای و متدیک مبارزه سیاسی مبدل میکند. حتی رشد دانش اجتماعی و علوم طبیعی همواره در مواجه با اصل عدم تکرار گذشته صورت گرفته است. این حقیقت در عین حال بدین معناست که جنبش سیاسی کارگری نباید در هیچ شرایطی به فرضیه یک طبقه، یک جهان بینی کامل و گرایش نظری و یک حزب تک بنی تن دهد.

باور به یک نوع تقسیم بندی طبیعی مبارزه طبقاتی به مبارزه سیاسی و اقتصادی یکی از ارکان پایه‌ای انواع روایات ایدئولوژیک از مارکس، مارکسیسم‌ها و مارکسیست لنینیست‌ها است. يعنی مبارزه طبقه کارگر همواره همچون یک مبارزه اقتصادی و اتحادیه‌ای تلقی میگردد. و در سوی دیگر نیز حزب یا سازمان متشکل از سیاسیون حرفه‌ای امر پیشبرد مبارزه سیاسی را بعهده دارند. تکوین این روایت، تاریخ نظری معینی در جنبش مارکسیستی و «مارکسیسم‌ها» دارد. جوهر سیاسی این روایت اما محصول انطباق سازی ایدئولوژیک «مارکسیسم» بر بستر تغییرات و تحکیم ساختار سرمایه بوده است. جدایی حزب سیاسی از مبارزه جاری و زنده طبقه کارگر و محصور کردن کارگران در تشکلات صنفی و اتحادیه‌ای تابعی از کارکرد احزاب بوروکراتیک و قدرت‌گرا است. احزابی که بازیگران اصلی سیاسی در بازتولید مناسبات سرمایه و سیستم کارمزدی هستند .

این درست است که  مبارزه کارگری و سازمانیابی آن ریشه در روابط تولید و مناسبات اقتصادی دارد. این مبارزه اما ناگزیر است تا در مقابل کارفرما و روش‌های مدیریت آن یک مقاومت جمعی سازمان دهد. این مقاومت در شرایط امروزین که در آن یا دولت مستقیما کارفرما است ویا اینکه کارفرما بطور غیرمستقیم مجری روش های مدیریت نهادهای آموزشی دولتی میباشد، از همان آغاز مقاومتی است که گرایش قوی سیاسی دارد. از همین رو نیز تلاش برای پیشروی مبارزه کارگری همواره و در عین حال تلاشی است جهت سیاسی شدن این مبارزه. تخطئه مبارزه کارگری بعنوان یک مبارزه دائما اقتصادی و واگذار کردن مبارزه سیاسی به احزاب پارلمانی یا سیاسیون حرفه‌ای نیز جزئی از توهمات ايديولوژیک است. توهمی که طبقه کارگر و مبارزه آنرا تبدیل به کارت بازی طبقات حاکم در دست آنها کرده است. از همین رو کارگران انترناسیونالیست روند سازمانیابی کمونیستی و تشکیل حزب کمونیستی را همچون جزء ناگسستنی از روند رشد و تکامل جنبش سیاسی کارگری تلقی میکنند.

همانطور که مارکس در نامه خود به فردریچ بولت در ۲۳ نوامبر۱۸۷۱ یاد آوری کرد، «جنبش سیاسی طبقه کارگر، البته در نهایت، هدف تصرف قدرت سیاسی برای طبقه را دنبال میکند. و این مستلزم سازمانیابی تدریجی و پشاپیش کارگران است که خود ریشه در مبارزات اقتصادی آن دارد. با این وجود و از سوی دیگر هر کوشش کارگران بمثابه یک طبقه برای مقابله با طبقه حاکم و هر تلاش جنبش کارگری برای اعمال فشار برای عقب راندن طبقه حاکم بناچار یک جنبش و حرکت سیاسی است. برای مثال تلاش از طریق اعتصاب برای تحمیل کاهش ساعت کار روزانه به سرمایه‌داران در یک کارخانه معین و یا حتی یک بخش معین صنعت و غیره، یک جنبش تماما اقتصادی به معنی دقیق کلمه است. اما از سوی دیگر، تحمیل هشت ساعت کار و نظایر آن، به عنوان قانون، یک جنبش سیاسی است. با این ترتیب، از هر حرکت جداگانه اقتصادی طبقه کارگر، در همه جا یک جنبش سیاسی نضج میگیرد. جنبشی که به عنوان حرکت طبقه، هدف تحکیم نیروی متحد طبقه را در شکلی که از خاصیت عمومی برخوردار است تعقیب میکند و از نظر اجتماعی نیز متحد و بهم فشرده است. در حالی که این جنبشها وجود درجات معینی از یک سازمانیابی از پیش را در میان طبقه فرض میگیرند، خود آن جنبشها و حرکتها به نوبه خود ابزارهائی برای توسعه و تکامل آن سازمان نیز هستند. جائی که طبقه کارگر هنوز تا این حد سازمان یافته نیست که به یک مبارزه قاطع در تقابل با قدرت جمعی، یعنی، نیروی سیاسی طبقات حاکم دست بزند، او باید بهر قیمت برای این نبرد از طریق تبلیغ مدام علیه این قدرت و برخورد آشتی ناپذیر بر علیه قدرت سیاسی طبقه حاکم، آموزش ببیند و تربیت شود. در غیر این صورت، طبقه کارگر به عنوان کارت بازی طبقات حاکم در دست آنها باقی میماند، همانطور که انقلاب سپتامبر در فرانسه نشان داد و همانطور که به درجه معینی  گلادستون( Glastone) و شرکاء در انگلستان تاکنون بطور موفقیت آمیزی در این بازی دادنها دخیل بوده اند.» (نامه مارکس به فردریچ بولت در نیویورک، لندن ۲۳ نوامبر۱۸۷۱)

کارگران انترناسیونالیست مخالف کسب قدرت توسط حزب سیاسی و مخالف حکومت حزبی (تک حزبی یا چند حزبی) هستند. امری که در پیوند با نگرش انتقادی ما به احزاب تک بنی و تفاسیر ایدئولوژیک از مارکس دارد. روایات ایدئولوژیک از مارکس محصول شکستهای تاریخی طبقه کارگر بوده و یکی از شروط به انقیاد در آمدن طبقه کارگر تحت حاکمیت احزاب دولتی یا پارلمانی چپ و یا قدرتهای مدافع مدل سرمایه‌داری دولتی بوده است.

ساختار سیاسی و تشکیلاتی سازمان سیاسی کارگران باید مبتنی بر تامین دخالتگری و تصمیم جمعی بر متن پراکسیس مشترک بوده و امکان کاربرد دمکراسی مستقیم در ساختار سازمانی را فراهم کند. ساختار سیاسی و مناسبات سازمان کمونیستی باید تجلی گرایش عملی و تاریخی به کمونیسم باشد. همانگونه که مبارزات جاری موجود در جنبش کارگری همواره یک گرایش اجتماعی به کمونیسم را بازتولید میکند. از همین روز نیز تکوین وتکامل تشکل کمونیستی همچون جزئی از رشد جنبش سیاسی کارگری و تکامل گرایش اجتماعی به کمونیسم ابراز وجود میکند. امری که ماهیت و جوهر تشکل کمونیستی را از دیگر نهادها و احزاب نظام سرمایه‌داری بکلی متمایز میگرداند.

حاکمیت سنت حزب تک بنی و بوروکراتیک در جنبش کارگری از سویی محص شکست‌های متعدد جنبش کارگری و عروج روایات ایدئولوژیک از مارکس و از سوی دیگر محصول جاودانه سازی و ایدئولوژیک شدن تدابیر سیاسی لنین برای سازمانیابی انقلابیون روسیه بوده است. روشن است که درس‌‌های انقلابات پیشین و بويژه انقلاب اکتبر ارزش تاریخی غیر قابل انکاری برای پیشروی انقلاب آتی دارند. اما روش سانترالیسم دمکراتیک و شیوه اجرای آن در یک شرایط مشخص، از محتوای تحلیلی و تاریخی‌اش تهی شده و جایگزین تدابیری گشته است که محصول عقب نشینی گام به گام حزب لنینی در پروسه شکست انقلاب اکتبر و محصول تحول تدریجی حزب به یک حزب استالینی بوده است. امری که در مراحل تاریخی بعد مبدل به یکی از بنیان‌های ايدئولوژی مارکسیست لنینیستی گشت. تحلیل تاریخی و رصد کردن شکست گام به گام انقلاب اکتبر نشان میدهد که چگونه ساختار حزب دستخوش تغییر تدریجی میگردد. اعلام ممنوعت فراکسیونها توسط لنین همچون دفاع آتشین تروتسکی از بکارگیری سیستم تک مدیریتی در صنایع و مناسبات کاری از جمله تدابیرغیر کمونیستی بودند که بعدها روایاتی ایدئولوژیک یافتند.

هم ساختار سازمانی جنبش سیاسی کارگری در مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی و هم ساختار دولت کارگری در بعد از پیروزی انقلاب باید گرایش عملی به تضعیف قدرت و ساختار بوروکراتیک و سپس تصعیف دولت داشته باشند. چنین گرایشی باید از مجرای خلق روشهای نوین اعمال قدرت سیاسی توسط طبقه، نه حزب، و دخالتگری کل آحاد جامعه در اداره و تصمیمات جامعه باشد. امری که به باور ما نه تنها ممکن بلکه کاملا ضروری است. این روش نوین اعمال سیاست باید از همین امروز در استراتژی سیاسی و ساختار سازمان کمونیستی نقش روشنی ایفا کرده و تجلی گرایش به کمونیسم باشد.

عروج ساختارهای بوروکراتیک و ایدئولوژیک و تسلط آنها بر جنبش کارگری محصول فعالیت فکری و عملی طبقات و اقشار بورژوا و خرده بورژوا، تحت عنوان کمونیسم و کارگر بوده است. امری که با شکست انقلاب کارگری و تسخیر جنبش کارگری و کمونیستی از درون و نهایتا عروج روایات متعدد ایدئولوژیک از مارکس بعنوان یک مشخصه و سنت در جنبش چپ تثبیت گردید. کارگران انترناسیونالیست بر تمایز تئوری از سیاست و جدایی فعالیت سیاسی و سازمانگری از مشی ایدئولوژیک تاکید میورزند. به همین سیاق نیز کارگران انترناسیونالیست، بر تمایز گرایشات سوسیالیستی کارگری از گروههای عقیدتی و ایدئولوژیک که بدنبال هویت‌یابی سیاسی اجتماعی هستند، تاکید میورزند.  برای هر کارگر مبارزی روشن است که تکیه بر قدرت و اراده جمعی در مبارزه برای اهداف و منافع مشترک طبقاتی، در تضاد کامل با فردگرایی رایج در تجمعات عقیدتی دارد. برای هر کارگری روشن است که اشکال مبارزه جمعی متکی بر منافع جمعی در تضاد با فعالیت‌های گروهی مبتنی بر رقابتهای شهرت طلبانه فردی و منفعت طلبی فرقه‌گرایانه یک گروه دارد. گروهی که اعضای آن، با تکیه بر روابط سلسله مراتبی حول پیشوایان و رهبران عقیدتی و مرشدان خویش، گرد می‌آید.

کارگران انترناسیونالیست مخالف ایجاد یک نهاد ایدئولوژیک و تجمع سیاسیون حرفه‌ای در چنین نهادی هستند. فعالیت کارگران انترناسیونالیست بر آزادی کامل اندیشه و وحدت عمل جمعی، حول یک نقشه عمل سیاسی طبقاتی پیش میرود.  متحد شدن کارگران در محیط کار و سازمانیابی همکاران حول خواسته‌های مشخص مقدمه و پیش شرط سازمانیابی در تشکل کارگری حول یک نقشه عمل طبقاتی است. همین حرکت مشترک و مبارزه جمعی کارگری است که رهبران غیر رسمی را بسوی کسب آگاهی و تشکل‌یابی سیاسی سوق میدهد. روشن است که چنین تشکلی، دیر یا زود، خود را بصورت یک گرایش غیر رسمی سیاسی درون جنبش کارگری سازمان میدهد.

کارگران انترناسیونالیست بر این باورند که آزادی کامل اندیشه و وجود گرایشات متعدد نظری یکی از ملزومات مبارزه با ایدئولوژی طبقه حاکم و نقد سیستم‌های فکری جامعه‌ بورژوا است. این خصلت تشکیلات سیاسی کارگران،  نه فقط محصول درس‌اموزی‌ و تجارب تاریخی طبقه کارگر، بلکه مبتنی بر سیر تغییر و تکامل کنونی جامعه میباشد. عروج جامعه استوار بر دانش اطلاعات و اینترنت و سازمانیابی نوین مناسبات اجتماعی کار، انحصار اقشار نخبه ‌گرا بر دانش و اطلاعات را به طرز چشم گیری تنزل داده است. این امر نیز بر کلیه مناسبات اجتماعی سیاسی و از جمله اشکال مبارزه جمعی و تشکل‌یابی کارگری تاثیر نهاده است. آزادی در اندیشه و وحدت حول برنامه عمل سیاسی یکی ملزومات پیشگیری ساختار‌های سیاسی بوروکراتیک، عقیدتی و پیشوا گرا است.

کارگران انترناسیونالیست طی چهاردهه پژوهش سیستماتیک نظری جهت مسلح شدن به سلاح تئوری برای تغییر، و بررسی تاریخ نظریه‌های فلسفی،تيوری‌های سیاسی و مشی سیاسی احزاب و گروههای چپ، دریافته است که اساسا میدان نظریه‌های انقلابی، سالهای سال است که توسط بورژوازی و دستگاههای آن تسخیر گشته است. آنچه تحت عنوان تئوری‌های مارکسیستی در دستگاههای آموزش رسمی تولید و ا عرضه میشوند، از مضمون و محتوای طبقاتی و انقلابی تهی شده و احزاب و گروههای چپ را بدل به مصرف کنندگان دست چندم این تولیدات بنجل ایدئولوژیک کرده است.

از لحظ شناخت شناسی نیز، تسط فعالین جنبش کارگری بر برخی تئوری‌های سیاسی یا اقتصادی بهیچوجه پاسخگوی نیازهای امروز مبارزه طبقه کارگر نیست. چنین چیزی حتی برای انسجام بخشیدن به مناسبات مدرن سیاسی نیز ناکافی است. علاوه بر دلایل سیاسی، اجتماعی و تاریخی شکستهای انقلابات تاکنونی، از لحاظ متدولوژیک نیز محدود شدن دانش تئوریک فعالین سیاسی دوره‌های پیشین به آنچه جهان بینی مارکسیست لنینیستی نام گرفت نقش موثری در انجماد و ایستایی نظری جنبش کارگری و کمونیستی و لاجرم شکست آن ایفا نمود. نظر به سطح تکامل دانش عمومی و پیچیدگی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نظر به عملکرد متفاوت سازمان اجتماعی کار و روش‌های مدیریت، لازم است تا فعالین و پیشروان جنبش سیاسی کارگری با طرد روایات ایدئولوژیک و شبه مذهبی از مارکس به متد نظری و سیاسی مارکس بازگردند.

۱۵ فوریه ۲۰۱۶
کارگران انترناسیونالیست