شکلاف در بالا و پاسخ کيهان به برنامه سیاسی موسوی
شکاف در بالا همچنان تعميق مییابد. تعداد قابل توجهی از
مراجع و آيتاللههای پرنفوذ نظام، اقتدار مذهبی وسیاسی
خامنهای را زير سئوال برده و احکامی مبنی بر «حلال» بودن روش موسوی و «حرام» شدن شيوه خامنهای صادر کردند. اينان در
بيانيههای خود با صراحت گفتهاند که سرنوشت همه مراجع دينی به اين
نظام گره خورده و ماجراجويی احمدی نژاد و خامنهای در به مخاطره
انداختن نظام را محکوم نمودهاند. اين واکنش را باید پاسخی دانست به
فراخوان موسوی جهت تذکر و دخالت گری مراجع دینی. آيتاللهها
جانبداری خويش از موسوی را کتمان نکردند. آیتالله طاهری
با صراحت نوشت که:
«آيا اين از مصاديق عدالت است که سیّد شريف و
مظلومی چون
ميرحيسن موسوی که در سخت ترين دوران های اين کشور
مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره
اقتصادی و گروه های محارب و تثبيت انقلاب با موفقيت تمام طی نمود و تا آخرين
لحظات عمر امام، عزيز و محبوب اين رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار،
اغتشاشگر و مستوجب کيفر باشد و بايد حقوقش پايمال گردد؟»
هم آيتالله طاهری و هم بقايای «گروههای محارب» سابق که پس
از کشتارهای بعد از سالهای شصت، از صحنه سياسی ايران به حاشيه
رانده شدند، اين حقایق را بیاد دارند. این خامنهای و
احمدی نژاد است که ضمن پاسداری از روش سرکوب و تواب سازی موسوی، نقش وی را فراموش کردهاند.
شکاف در بالا براستی نيز به مرز
غیر قابل کنترلی رسيده است. اقدامات
مهدی خزعلی، فرزند آيتالله خزعلی، جلوهای از اين واقعيت
است. او که تاکنون بيش از پنج بار از طرف وزارت اطلاع مورد بی مهری
قرار گرفت و تمام تلاشهایش بمنظور شرکت در انتخاباتها بینتيجه ماند،
از موقعیت سياسی و فرهنگیاش در درون نظام بهره جست تا جناح
رقيب را افشا کند. مهدی خزعلی، پیشتر در سایت خود
مقالاتی در حوزه روانشناسی نوشت تا روان پریشی و مشکل
شيزوفرنی احمدی نژاد را از لحاظ «علمی» اثبات نماید. پس
از اعلام برائت پدر، وی مجددا دست بکار شد. این بار، مهدی،
مقاله جنجال برانگيزی در باره هويت اصل و ریشه احمدی نژاد نوشت.
بر اساس این مقاله احمدی نژاد یهودی تبار است و نام خود
را از سابورجیان تغيیر داده است. مهدی خزعلی که مديريت
موسسه فرهنگی حيان را عهدهدار است، دستگير و روانه بازداشتگاه گشت.
تازه ترين پيام در
رابطه با روند تعميق در شکاف ميان بالايیها، پاسخ ديروز جلاد قلم بدست به
برنامه سياسی موسوی است.
روزنامهی
کیهان به مدیريت حسین شریعتمداری، روز شنبه
۱۳ تیر در یادداشتی تحت عنوان «حزب یا ستون
پنجم؟» نوشت:
«دو احتمال وجود دارد. احتمال اول آن که
آقای موسوی و اطرافیانش مبتلا به نوعی بیماری
شده و نعمت عقل و اندیشه را از دست دادهباشند و احتمال دوم آنکه آقای
موسوی و برخی اطرافیانش، جنایات انجام شده را به عنوان
یک "ماموریت" مرتکب شده باشند. این احتمال به اندازهای
قوت دارد که نفی آن تقریبا ناممکن به نظر میرسد.».
اين پاسخ را میبايست
سياست رسمی جناح خامنهای احمدینژاد در قبال برنامه
سیاسی موسوی تلقی کرد. جلاد مقاله نویس، به
موسوی میگويد که اگر سر جايش ننشيند، به همان روشی با وی
برخورد ميشود که موسوی در دوران نخست وزيریاش با «گروههای
محارب» کرد: موسوی يا ستون پنجم بيگانه است، و یا بيمار روانی.
در حالت اول، روشن است که شريعتمداری شیوه گرفتن اعتراف از
موسوی را بخوبی بلد است. در حالت دوم بايد موسوی را به « آموزشگاه،
یا درمانگاه» اوين منتقل و در آنجا با روشهای رواندرمانی و
آموزشی جمهوری اسلامی، سلامتی را به او بازگرداند و به
راه راستش هدايت کرد.
رفسنجانی و
هوادارانش در این قطببندی سياسی «خانوادگی» سيرک
آشتی بپا کردهاند و در اصل خواستار فعالیت قانونی «حزب»
آتی موسوی، برای باز ماندن «مجاری اصلاح اشتباهات نظام»
هستند. سئوال این است که آیا این سيرک سياسی در بالا قادر
به فرسايش و خاموشی تدريجی خشم تودههای ميليونی خواهد
بود؟