مقدمه
مترجم
«تزهایی
درباره احزاب
کمونیست و
پارلمانتاریسم»
مجموعه
تزهایی است که
درکنگره دوم
انترناسیونال
سوم به تصویب
رسید. این
کنگره با شرکت
هیئت های
نمایندگی از
بیش از ۳۵
کشور در ۱۷ جولای
۱۹۲۰ در
پتروکراد
گشایش یافت.
در این کنگره
علاوه بر
تزهای فوق
مانیفست
انترناسیونال
سوم نیز به
تصویب رسید.
به چند دلیل
ترجمه این
تزها در شرایط
حاضر اهمیت میابد.
ـ
اینکه پس از
شکست موج
انقلاب جهانی
در اروپا و
بموازات آن
محاصره
نظامی،
اقتصادی و
سیاسی انقلاب
اکتبر و
درنتیجه شکست
آن و
عروج
استالینیسم،
تروتسکیسم و
بعدها مائويسم
عملا این تزها
که حاوی
جمعبندی
تجربیات جنبش
کارگری پس از
مارکس بودند
به نصلهای
بعدی کارگران
انتقال نیافت.
دست کشیدن از
این تزها در
عین حال پروسه
ادغام چپ در
ساختارنهادهای
بورژوازی و
تبدیل ان به
جناح چپ
دستگاه سیاسی سرمایه
داری را نیز
به نمایش
میگذارد.
ـ
تنها گروهای
کوچکی از
کمونیستها
بویژه چپ کمونیست
ایتالیا
برهبری
بوردیگا بود
که تلاش کرد
تا از مواضع
انقلابی
درشرایط
دشوارسیاسی
دفاع کند و
حتی به مقابله
با لغزشهای
تزهای مصوب
انترناسیونال
سوم بر خیزد.
برای خوانندگان
فارسی زبان و
بویژه برای
آگاهی
نصل جدیدی از
کارگران
کمونیست
ترجمه متن
تزهای
فراکسیون
حزب
سوسیالیست
ایتالیا که توسط
بوردیگا در
کنگره
دوم انترناسیونال
سوم معرفی شده
بود نیز در
اینجا آورده
شده است.
- باید
همچنین توجه
کرد که از
تاریخ این
تزها بیش از
هشتادوپنج
سال میگذرد و
آنها را باید
با توجه به
شرایط و اوضاع
جنبش جهانی
کارگری آن
دوره مورد
مطالعه و
قضاوت
قرارداد. از
این زاویه بسیاری
از بندهای آن
بویژه
پارلمانتاریسم
انقلابی یا
وقوع
انقلابات
بورژوایی و
ازاین زاویه
دخالت در
فعالیتهای
پارلمانتاریستی،
برای دوره
کنونی
معتبرنیستند.
با این وجود
میتوان بروشنی
مشاهده کرد که
در آن زمان
نیزکمونیستهای
انترناسیونالیست
دخالت در
فعالیتهای پارلمانتاریستی
رانه به عنوان
یک اصل یا
پرنسیب
فعالییت
انقلابی،
بلکه
بعنوان یک تاکتیک
در شرایطهای
بسیار ویژه
ای که میتوانست
به امرپیروزی
انقلاب
کارگری یاری رساند،
در نظر میگرفتند.
اما
این تاکتیک پس
از شکست
انقلاب اکتبر
درنزد چپ
دستگاه سیاسی
سرمایه داری
به عنوان یکی
از عرصه های
مهم و اساسی
فعالیت
«کمونیستی»
تبلیغ و ترویج
شده است. بی
جهت نبود که
در جریان وقایع
سال ۱۳۵۷ کلیه
سازمانها و
احزاب مدعی
مارکسیسم
برای معرفی
نماینده به
پارلمان
جمهوری
اسلامی ویا
انتخاب «رئیس
جمهور منتخب
مردم» در
اتحاد با این
یا ان جناح از
حکومت گوی
سبقت را
ازیکدیگر می
ربودند.
امروز
همان تجریه به
شکل کمدی اش
درحال تکرارشدن
است. جناحهای
متعدد
بورژوازی در
شکل دولتها،
احزاب،
سازمانها و
نهادهای
کارگری، تحت
پوشش انواع
سناریوهای
«مخملی»،
«نارنجی»،
«دمکراسی
نظامی مستقیم
ازنوع عراقی و
افغانی»،
و«دمکراسی
موسسان»
تلاش میکنند
تا دور دیگری
از استثمار،
بیحقوقی و
کشتار را به کارگران
و توده های
زحمتکش
بقبولانند.
سنگ بنای همه
این سناریوها
پارلمانتاریسم
است که در زرورق
دمکراسی
پیچیده شده
است.
طبقه
کارگر و بویژه
پیشروان
کمونیست باید
بدانند که
تعدد این
سناریوها
بازگوکننده
رقابت
جناحهای
مختلف
بورژوازی (در
پیوند
تنگاتنک با
بورژوازی بین
المللی برای
تعیین تکلیف
منطقه
خاورمیانه) برای
بدست گرفتن
قدرت از بالای
سر کارگران و
توده های
زحمتکش و در
بهترین حالت
با بسیج آنها در
این مسیر
سازمان یافته
است. در این
پروسه کارگران
چیزی بدست
نخواهند آورد.
تنها دور
دیگری از
استثمار، و
قربانی کردن
نسل جدیدی از
فرزندان خویش
را تجربه
خواهد کرد.
برای
کارگران تنها
یک راه وجود
دارد. بدست
گرفتن قدرت،
برچیدن تمام
نهادهای
اقتصادی ،
سیاسی و اجتماعی
بورژوازی
وتلاش برای
بنای جامعه ای
که در آن هرکس
به اندازه
توانش
کارمیکند و به
اندازه نیازش
از تولیدات و
خدمات بهرمند
میشود. راه
دیگری وجود
ندارد.
سام
ميکائيليان
تزهایی
درباره احزاب
کمونیست و
پارلمانتاریسم
مصوبات
کنگره دوم
انترناسیونال
سوم
ترجمه
سام
ميکائيليان
۱. دوره
جدید و
پارلمانتاریسم
جدید
در
انترناسیونال
اول موضع
احزاب
سوسیالست
درباره پارلمانتاریسم
ابتدا
بر استفاده از
پارلمان
بوروایی برای
اهداف تبلیغاتی
استواربود. از
این زاویه
دخالت در
فعالیت
پارلمانی با
هدف بسط آگاهی
طبقاتی یعنی
برانگیختن
دشمنی طبقاتی
طبقه کارگر
برعلیه طبقه
حاکم در نظر
گرفته میشد.
این شرایط نه
با
تئوری بلکه با
دگرگونی
درشرایط
سیاسی،.
ازکانال
گشترش دائمی
نیروهای
تولیدی و بسط
حوزه های
استثمار
سرمایه داری و
همچنین تثبیت
بیش از پیش
دولتهای
پارلمانتاریستی
تغییرکرد.
بدین ترتیب
تاکتیک
احزاب
سوسیالیستی طبق
کار ارگانیک
قانونگذاری
پارلمان
بورژوایی و اهمیت
یافتن
روزافزون ان
در مبارزه
برای رفرم در
چهارچوب
جامعه سرمایه
داری
تغییریافت. برنامه
حداقل سوسیال
دمکراسی نقش
غالب یافت و
برنامه
حداکثر به
موضوع بحث
برای هدفی در
آینده ای دوردست،
تبدیل گشت.
براین پایه بود
که متعاقبا
پدیده هایی
چون پارلمان
سالاری، فساد
و خیانت های
اشکار یا
پنهان برعلیه
منافع اساسی
طبقه کارگر
شکل گرفت.
موضع
انترناسیونال
سوم نسبت به
پارلمانتاریسم
نه براساس یک
دکترین جدید
بلکه برپایه
تغییرات درنقش
پارلمانتاریسم
تعیین میشود. دردوره
گذشته،
پارلمانتاریسم
بمثابه ابزاری
برای سرمایه
داری درحال
تکامل،
تا درجه ای
یک پیشروی
تاریخی را
نسیب خود ساخت.
برعکس، در
دوره
امپریالسم
لجام گسیخته
کنونی،
پارلمان به
ابزار دروغ
پردازی،
خشونت و کلاهبرداری
و ارگانی برای
جمله
پردازیهای بی
ارزش تبدیل
شده است.
درمقابل،
نابودی،
غارتگریها،
خشونت خونین ،
سرکوب و
ویرانگریهای
امپریالیسم،
رفرمهای
پارلمانتاریستی
اهمیت عملی
خود را برای
توده های کارکن
از دست میدهد.
همانند
جامعه سرمایه
داری،
پارلمانتاریسم
نیز استحکام
خود را ازدست
میدهدد. گذر
ناگهانی از
کارکرد
ارگانیک به
دوره بحرانی، برای
پرولتاریا
بنیادهای یک
تاکتیک جدید
را در حوزه
پارلمانتاریسم،
بوجود
میاورد. بدین
ترتیب حزب
کارگری روسیه
در دوره گذشته
برروی کلیت
پارلمانتاریسم
انقلابی خم شده
بود، چرا که
ثبات سیاسی و
اجتماعی روسیه
پس از سال
۱۹۰۵ تضعیف
شده و این
کشور وارد دورانهای
طوفانی و
تکانهای
سیاسی گشته
بود.
تازمانیکه
بخشی از
سوسیالیستها،
کسانیکه به
کمونیسم
گرایش دارند،
به این بهانه
که زمان انقلاب
در کشورهایشان
هنوز فرا
نرسیده است،
از رها شدن از
اپورتونیستهای
پارلمانتاریستی
سرباز میزند، براساس
طبیعت موضوع
از درک
اگاهانه دوره
ای که درحال
تحقق است،
مانند، دوره ای
ازثبات نسبی
در جامعه
امپریالیستی،
عاجز بوده و براین
اساس تصور
میکنند که
درمبارزه
برای رفرم اتحاد و
امثالهم نتایج
عملی بدست
میدهد. برعکس،
کمونیسمی
که از
روشنی
تئوریک
برخوردار
است، درک میکند
که باید به
شکل واقعی
دوره کنونی و
کاراکترآن را
( اوج سرمایه
داری، نفی
خویش و
ویرانگریش، استمرار
مستمرجنگ
داخلی و غیره) ارزیابی
کند و در
کشورهای
مختلف از اشکال
گوناگون
شرایط سیاسی و
گرهبندیها
اگاه باشد.
مهمترین
موضوع در همه
جا برای ما یکی
است. اینکه
بلافاصله چه
بلحاظ سیاسی و
تکنیکی
بپاخاستن
پرولتاریا را
برای برچیدن
قدرت بورژوازی
و برپا کردن
قدرت کارگری
تدارک دید.
پارلمان به هیچ
وجه همانند
لحظاتی در دوران
گذشته، اکنون
مکانی
برای حضور
کمونیستها در
مبارزه برای رفرم و
بهبود اوضاع
طبقه کارگر
نیست. مرکز
ثقل حیات
سیاسی درحال
حاضر
بطورکامل و برای
همیشه خارج از
چهارچوب
پارلمان
قرارگرفته
است. ازسوی
دیگر
بورژوازی نه
تنها به
اعتبارروابطش با توده
های کارگر
بلکه همچنین
به اعتبار
روابط متغییر
و پیجیده اش
در درون طبقه
خود، مجبور
است تا به
اشکال
مختلفی،
راحلهای خود
را در پارلمان
جایی که دران
گروههای
ذینفع نقاط
ضعف و قوت خود
را یه نمایش
میگذارند و
برای قدرت
یکدیگررا به
مصاف میطلبند، عملی
سازد.
به
همین جهت
وظیفه تاریخی
بلاواسطه
پرولتاریا
این است که
این دستگاه را
بسرعت
ازدسترس طبقه
حاکم خارج انرا
خورد کند و بطورکامل
نابود سازد و
ارگان قدرت
جدید
پرولتاریا را
جایگزین آن
نماید. اما
همزمان طبقه
کارگر شدیدا
علاقه مند است
که در
نهادهای
پارلمانتاریستی
بورژوازی
حضورداشته باشد
تا راه عملی
ساختن هدف فوق
الذکر را
هموارسازد.
درنتیجه
تفاوت پایه ای
میان تاکتیک
کمونیستها که
با هدفی
انقلابی وارد
پارلمان میشوند
و تاکتیک اعضا
سوسیال
دمکرات
پارلمان،
وجود دارد. این آخری
نقطه عزیمت
خود را بر
ثبات نسبی
سیستم و پایداری
درازمدت ان
استوارمیکند.
آنها وظیفه
خود را دست
یافتن به رفرم
قرارداده اند
و علاقمندند
تا همه آنچه
که توده ها با
مبارزه خود
بدست اورده
اند را به
عنوان دست
اورد پارلمانتاریسم
سوسیالیستی
ارزیابی کنند ( )
بجای
پارلمانتاریسم
گذشته که تلاش
دارد تا خود
را با سرمایه
داری وفق دهد،
پارلمانتاریسم
جدیدی، به
عنوان یک
ابزار به
میدان میاید
که میخواهد
پارلمانتاریسم
را کاملا
ازمیان برچیند. سنتهای
چندش آورتاکتیک
پارلمانتاریستی
قدیم درعین حال بخشی از
عناصر
انقلابی مانند
،
سندیکالیستهای
انقلابی ( ) که
در اصول مخالف
پارلمانتابیسم
اند را به این
اردو رانده
است.. به همین
جهت کنگره دوم
تزهای زیرین
را برای تصویب
اراته
مینماید.
0.
کمونیسم.
مباررزه برای
دیکتاتوری
پرولتاریا و
استفاده از
پارلمان
بورژوایی
١
۱) همانند
سیستم دولتی
پارلمانتاریسم به فرم
حکومت
دمکراتیک،
بورژوازی
تبدیل شده
است، چرا که بورژوازی
د رمرحله ای
از تکامل خود
به این توهم که
مردم را
نمایندگی
میکند،نیازمند
است، چیزی که
در ظاهر امر
ارگان «اراده
مردم» که خارج
ازطبقات قرار
دارد به نظر
میرسد. درحالی
که بطورکلی ارگانی
است در دستهای
سرمایه برای
فشار و سرکوب .
۲)
پارلمانتاریسم
شکل مشخصی از
یک نظم دولتی
است و به هیج
وجه نمیتواند
فرمی برای یک
جامعه
کمونیستی که در ان
نه طبقه، نه
مبارزه
طبقاتی ونه
هیچ دولتی
وجود دارد،
باشد. ۳)
پارلمانتاریسم
حتی نمیتواند
شکلی از دولت
پرولتاریایی
در دوره گذار
از دیکتاتوری
بورژوازی به
دیکتاتوری
پرولتاریا باشد.
طی دوره تشدید
مبارزه
طبقاتی و جنگ
داخلی،
پرولتاریا
ناگزیرا
میبایست
سازمان دولتی
خویش ، سازمان
مبارزه را که
در ان طبقات
حاکمه گذشته
حضور ندارند
برپا دارد.
دراین مرحله
هرنمودی از
«اراده مردم» ( انچه
که مدنظر
بورژوازی است)
مستقیما به
پرولتاریا
اسیب میرساند.
پرولتاریا به
تقسم قدرت پارلمانتاریستی
نیازندارد؛
این شکل برای
آن
زیانباراست.
فرم
دیکتاتوری
پرولتاریا،
جمهوری
شوراها است.
۴) پارلمان
بورژوازی، که
یکی از
مهمترین
آپارتهای
ماشین دولتی
بورژوایی است
را نمیتوان در
انتها به تصرف
درآوردد
همانگونه که
پرولتاریا
نمیتواند
اصولا دولت
بورژوازی را
تصرف کند.
وظیفه
پرولتاریاست
که ماشین
دولتی
بورژوازی،
چه جمهوری و
چه سلطنطی را،
درهم شکسته،
نابود سازد. ۵) با
نهادهای
کمونی
بورژوازی که
از زاویه
تئوریک اشتباه
است که آنرا
مخالف ارگان دولتی
نامید، نیز
باید چنین
رفتار شود. در
واقعیت
کمونها نیز
مشابه
آپارتهای
ماشین دولتی
بورژوازی
هستند که باید
توسط
پرولتاریا
برچیده و نمایندگان
شوراهای محلی
کارگری
جایگزین آن
شوند.
۶)
درنتیجه
کمونیسم،
پارلمانتاریسم
را به مثابه
شکلی از جامعه
آینده و شکلی
از دیکتاتوری
طبقاتی
پرولتاریا، نفی
میکند. پرولتاریا
امکان بدست
گرفتن
پارلمان را
منتفی
و هدف خود را
برچیدن آن
میداند. به
همین دلیل
دیگر
نمیتواندد
سخنی درباره
استقاده از
نهادهای بورژوازی
با هدف از
میان برداشتن
آنها درمیان باشد.
دراین مفهوم و
به هیج مفهوم
دیگری این مسئله
نمیتواند طرح
شود.
۲
۷) هرمبارزه
طبقاتی ای یک
مبارزه سیاسی
است، چرا که در
بنیاد خود
جدالی است
درباره قدرت.
هر حرکت شورشی
که به کل کشور
گسترش میابد
دولت بورژوایی
را تهدید
میکند و ازاین
جهت
کاراکتر سیاسی به خود
میگیرد.
هرتلاشی برای
بزیرکشیدن
بورژوازی و
نابودی دولتش
به مفهوم پیشبرد
یک مبارزه
سیاسی است. بوجود
آوردن دستگاه
طبقاتی
پرولتاریا،
به هرشکلی که
باشد، برای
اداره و به
عقب راندن
مقاومت
بورژوازی، نیازمند
بدست گرفتن
قدرت سیاسی
است. ۸) درنتیجه
مسةله مبارزه
سیاسی
کاملا با
مستله موضع
گیری در قبال
پارلمانتاریسم
متفاوت است.
اولی یک موضوع
عمومی است در
رابطه با
مبارزه
طبقاتی
پرولتاریا که
صفت مشخصه اش
افزایش
جدالهای کوچک
و محدود
پرولتاریا و تبدیل
شدنش به یک
مبارزه عمومی
برای براندازی
کامل نظم
سرمایه داری، میباشد. ۹)
مهمترین متدد
مبارزه
پرولتاریا
برعلیه
بورژوازی،
یعنی برعلیه
قدرت دولتی،
پیش ازهمه به
شکل حرکتهای توده
ای است. این
حرکتها توسط
سازمانهای
انقلابی توده
ای پرولتاریا
( اتحادیه ها،
احزاب و
شوراها) زیر
نظر عمومی یک
حزب کمونیست
منسجم،
یکپارچه و
متمرکز
سازماندهی و
رهبری میشوند.
جنگ داخلی یک
جنگ است. در
این جنگ
میبایست
پرولتاریا
واحدهای
سیاسی از افسران
خود را و ستاد
مرکزی سیاسی
قوی خود را که
تمام عملیاتها
را درمیدان
نبرد رهبری
میکند داشته
باشد. ۱۰)
حرکتهای توده
ای، سیستم
کاملی از حرکتهای
خودگستر هستند
که درفرم
تشدید میشوند
و بطورمنطقی
به شورش برعلیه
دولت سرمایه
داری منتهی میشود.
در این
مبارزات توده
ای که سرانجام
به جنگ داخلی
تبدیل میشود
حزب پیشرو
پرولتری
میبایست کلیه مواضع
مشروع اش را
تثبیت نماید و
ازآنها به
عنوان پایگاه فعالیت
انقلابی
استفاده کند و
درخدمت برنامه
عملیاتی مبارزه
توده ای
بکارگیرد.
۱۱)
یکی از این
پایگاههاا
تریبون
پارلمان
بورژوایی است.
درمخالفت با
شرکت در
مبارزه
پارلمانی
نمیتوان این
استدلال را که
پارلمان یک نهاد
دولتی
بورژوایی
است،
بکارگرفت. حزب کمونیست باهدف نشان
دادن
یک کار
ارگانیک وارد
این نهادها
نمیشود بلکه
در پارلمان
میخواهد به
تودها
کمک کند تا
با حرکات خود
پارلمان را درهم شکنند،
(بطورمثال
مانند فعالیت
لینکبخت در
آلمان،
بلشویکها در
دومای تزار، در
شورای
دمکراتیک ، در
دوره کرنسکی
در دومای
دولتی و
سرانجام
فعالیت
کمونیستهای
بلغاری).
۱۲) این
فعالیتها در
پارلمان که در
کلیت اش
برمبنای
آژیتاسیون
انقلابی ازتریبون
پارلمان با
هدف افشای
مخالفان و اتحاد
توده هایی که
بیش ازبیش
بویژه درکشورهای
عقب مانده در
اسارت
پندارهای
دمکراسی، چشم
به تریبونهای
پارلمان و
غیره
دوخته اند،
صورت میگیرد و
باید کاملا
درخدمت اهداف
مبارزه توده
ای و وظایف ان
در خارج از
پارلمان قرار
گیرد. شرکت
در مبارزه
انتخاباتی و
پروپاگاند از
کانال تریبون
پارلمان
اهیمیت ویژه
ای برای آموزش
سیاسی آندسته
از اقشار
کارگری دارد
که تاکنون
همانند
کارگران
روستایی
ازحیات سیاسی
حنبش انقلابی
بدوربوده اند. ۱۳) اگر
کمونیستها در
شهرداریهای
محلی به اکثریت
برسند
میبایست: الف)
سیاست
اپوزیسیون
انقلابی را
درمقابل
اجباردولتی
پیش برند. ب)
تمام قدرت خود
را برای خدمت
به تهدستان (
راحلهای
اقتصادی،تلاش
برای مسلح
کردن کارگران
و غیره)
بکارگیرند. پ) درهر
فرصتی، موانعی
که قدرت دولتی
در راه
تغییرات
واقعی بوجود
میآورد را
افشا کنند.. ت)
براین پایه
تبلیغات
انقلابی را
بشدت گسترش دهند
بدون انکه
واهمه ای از
رودرویی با
قدرت دولتی داشته
باشد. ث) تحت
شرایط معینی شوراهای
محلی کارگری
را جایگزین
دستگاه اداری
شهرداری
نماید. کل
فعالیت
کمونیستها در
دستگاه اداری
شهرداریها
میبایست بخشی
از فعالیت
عمومی آنها
برای برچیدن سیستم
سرمایه داری
باشد. ۱۴)
کمپین
انتخاباتی
نباید باهدف
مبارزه برای
بدست اوردن
کرسیهای
بیشتر درنظر
گرفته شود.
بلکه باید
برای بسیج
انقلابی توده
ها حول شعار
انقلاب سازمان
یابد. کمپین
انتخاباتی
باید توسط همه
اعضا حزب پیش
برده شود و نه
فقط توسط الیت
درون حزب. ضروریست
تا از همه
اشکال حرکت
توده ای که
جریان دارد
استفاده شود و
با انها
ارتباط نزدیکی
برقرارگردد. (اعتراضات،
تظاهراتها،
جوش و خروش
میان سربازان
و ملوانان و غیره). استفاده
از تمامی
سازمانهای
توده ای کارگری
برای فعالیت
موثر ضروری
است. ۱۵)
با
درنظرگرفتن
اینها
وهمچنین
دستورالعملهای
ویژه . حزب
کمونیست
میتواند
تنها با
استفاده انقلابی
از پارلمان
طبق محتوایی
که لیبکخنت و
بلشویکها
مدنظر داشتند
موافق باشند.
۳
۱۶) اصل « آنتی
پارلمانتاریسم»
، به مفهوم یک
قاعده برای
عدم دخالت
مطلق در
انتخابات و فعالیتهای
پارلمانتابیستی،
دکترین
کودکانه و بچه
گانه ای است و
مورد انتقاد.
این سیا ستی
است که بعضی
مواقع بر
تنفرصحیح از
وکلای سیاست
بازاستواراست
اما درعین حال
امکانات پارلمانتاریسم
انقلابی رانمی
ببیند. این
دکترین
همچنین
دربیشتر
مواقع آغشته
به برداشتی
کاملا
غیرواقعی از
نقش حزب است.
بدین ترتیب که
در حزب کمونیست
گارد حمله
متمرکز
کارگران را
نمیبیند بلکه
آنرا سیستم
غیرمتمرکزی
از گروهای متحد
بیشکل درنظر
میگیرد.
۱۷)
ازسوی دیگر
تایید اصولی
فعالیت پارلمانی
به مفهوم
تایید مطلق و
ضرورت انتخابات
یا شرکت
کنکرت در
نشتست های
پارلمانی تحت
هرشرایطی
نیست. تحت شرایط
معینی خارج
شدن از
پارلمان
میتواند
ضروریت یابد.
همین کاررا بلشویکها
کردند زمانی
که آنها برای
متلاشی کردن
پارلمان و
گرفتن نیروی
آن ازپارلمان
خارج شدند،
مستله ای که
به شورش
منجرشد. درروز
انحلال نیز در جلسه
افتتاحیه به
همین ترتیب
عمل کردند و
کنگره سوم
شوراها را در
قلب وقایع
سیاسی
قراردادند.
تحت شرایط معینی
میتواند
تحریم
انتخابات و
برچیدن فوری هم
دستگاه دولتی
بورژوازی و
سران پارلمان
ان ویا دخالت
در انتخابات و
بلوکه کردن
پارلمان و
غیره ضروری
شود. ۱۸)
بدین ترتیب
حزب کمونیست
که به عنوان
یک قاعده
عمومی دخالت
در انتخابات
در چه در سطح
ارگانهای
خودگردان
محلی و چه
درسطح مرکزی،
همچنین کار در
درون این
نهادها را
تائید میکند
میبایست
ازموقعیت
معین حرکت کند
و براساس
شرایط مشخص
قضاوت کند.
بایکوت کردن
انتخابات یا
پارلمان،
بعدها خروج از
آن باید
زمانی
تجویزشود که
در ان، شرایط
گذرفوری به مبارزه
مسلحانه برای
قدرت مهیاست. ۱۹)
دراین رابطه
باید همیشه کم
اهمیتی این
موضوع(پارلمان)
را مدنظر
داشت. بویژه
زمانیکه مبارزه
خارج از
پارلمان
برای کسب قدرت
درمرکز
قرارمیگیرد،
بدین ترتیب
روشن است که
مسئله
دیکتاتوری
پرولتاریا و مبارزه
توده ای نباید
هم سطح، مستله
استفاده از
پارلمانتاریسم
قرارگیرد.
۲۰)
به همین دلیل
انترناسیونال
کمونیست
مصممانه
تاکید میکند
که هرگونه
انشعابی یا
تلاش برای
انشعاب در
درون احزاب
کمونیست از
این زاویه
وبراین پایه
اشتباه سختی
است. کنگره همه
عناصری
که مبارزه
توده ای،
دیکتاتوری
پرولتاریا
تحت رهبری حزب
متمرکز
پرولتاریا،
حزبی که در
تمامی
تشکلهای توده
ای کارگران
نفوذ دارد را
برسمیت
میشناسند،
فرامیخواند با وجود
تفاوتها در
باره مسئله
استفاده از
پارلمان
بورژوایی
برای اتحاد
یکپارچه
عناصر
کمونیست تلاش
کنند.
۴
پارلمانتاریسم
انقلابی