آمريکا و عراق

«کشورگشايی دمکراتيک» و چالش‌ها

 

 

 

عمليات جنگی آمريکا در افغانستان برای «تامين‌ صلح جهانی» با از ميان برداشتن «عامل» تهديد آن، يعنی حکومت طالبان افعانستان پايان گرفت. بعد از آن، «نگرانی‌های» رسانه‌های غربی و مدافعين ‌حقوق‌بشر درباره بيحقوقی مردم، اسارت زنان و گرسنگی کودکان آن کشور نيز پايان يافت. از اين پس جنايات طايفه‌ای و قومی گروه‌های مرتجع فعلی حاکم بر افعانستان، به سان عربستان سعودی، با سکوت و تاييد پشت پرده «دمکراسی» صورت خواهد گرفت.

حال نوبت عراق است. حکومت عراق که روزی با حمايت امريکا و آلمان همچون اسب سرکش، هوای تاخت وتاز در خاورميانه را داشت، و با سلاح شيميايي آلمانی به کشتار مردم کرد ميپرداخت، امروز همانند کارت بی‌مصرفی در بازی سياست، روی ميز قدرت‌های جهانی قرار گرفته است. آمريکا برای دست‌يابی به اهداف خود در اين مرحله با دشواری‌ها وچالش‌های جدی روبرو است. اين دشواری‌ها کدامند؟

۱ـ همانطور که ما در بيانيه مربوط به وقايع ۱۱ سپتامبر پيش‌بينی کرديم، برنامه جنگی آمريکا اهداف بمراتب وسيعتری را دنبال ميکند. تغيير موازنه قدرت در دنيای پس از فروپاشی بلوک شرق و ممانعت از افول سيستم سياسی مبتنی بر جنگ سرد،  عمومی‌ترين هدف مليتاريستی آمريکا است. دستيابی به منابع نفت و بازارهای جديد اقتصادی خاورميانه و آسيای مرکزی يکی از ابزارهای مستقيم امريکا  برای اين تغيير موازنه در سطح جهانی خواهد بود.

استراتژی آمريکا اما محدود به تسلط انحصاری به منابع نفتی نيست. اگر چنين بود، آمريکا هيچگاه قادر نميشد تا رضايت روسيه و اتحاديه اروپا را در اقدامات خود همراه سازد. توافق بر سر غنائم و ثروت‌های به چنگ آمده در «کلنياليسم جديد»، شرط پايه‌ای کشتار و «کشورگشايی‌‌ دمکراتيک» است.

۲ـ در بيانيه منتشره در۱۶ سپتامبر«تکا» اعلام شد که:

«درگام اول، آمريکا کليه دول سرمايه را متحد خود يافته است. وقايع روزهای آينده اما نشان خواهد داد که قصد آمريکا محدود به دستگيری بن‌لادن نخواهد بود. وقايع روزهای آتی نشان خواهد داد که اتحاد کنونی دول مدرن و دمکراتيک نه عليه تروريسم  بلکه پوششی برای ترور و توحش بيشتر جهت دستيابی به بازارهای جديد خواهد بود ..... روند توسعه و انسجام‌يابی «اتحاديه اروپا» در شرايطی که آمريکا موضع تعرضی برای حفظ موقعيت سابق خود در نظم جهانی دارد، بشدت از اين موقعيت جديد تاثير ميپذيرد. در صورت عروج ميليتاريسم  و جنگ در خاورميانه تضاد ميان قدرت‌های جهانی تشديد خواهد شد.»

 

نگاهی به مواضع و سياست‌ خارجی کشورهای عضو اتحاديه اروپا، روسيه، چين و ژاپن در قبال حمله نظامی آمريکا به عراق، مؤيد صحت پيش‌بينی جريان کمونيستی درباره رخدادها و سمت و سوی آن در عرصه بين‌المللی است. روسيه و اروپا با حمله نظامی آمريکا مخالفت کردند. کشمکش‌های دول سرمايه‌داری غرب و دستگاه‌های امنيتی‌شان، تلاش آمريکا برای «تنظيم اسناد دخالت مستقيم دولت عراق در عمليات تروريستی» را ناموفق گذاشت. هر کسی که اخبار وقايع و اوضاع را دنبال کرده باشد، اين حقيقت ساده را در‌می‌يابد. جهت‌گيری اوليه اخبار عمليات تروريستی و گزارش پليس آمريکا مبنی بر ملاقات ميان يکی از سازماندهندگان عمليات تروريستی با مقامات امنيتی عراق، نشان از آن داشت که آمريکا «پرونده» دول سرکش را که به شرايط بانک جهانی و صندوق بين‌المللی پول تن نداده‌اند، هر آينه که بخواهد به جريان خواهد انداخت. اين روند در رابطه با عراق اما متوقف شد. «وجود سلاح‌های کشتار جمعی و تهديد صلح جهانی بوسيله عراق» و لزوم اقدامات فوری و تجسسی سازمان ملل در اين زمينه جای پروژه ۱۱ سپتامبر نشست. تو گويی که آمريکا و غرب ساليان سال است که توليد هرگونه سلاح کشتار جمعی و استفاده از آنرا در «دنيای متمدن» ممنوع کرده‌اند و حال ميخواهند به خاطر شک و ابهاماتی که به يکی از دول غير متمدن شرقی در اين زمينه دارند، بخاطر حفظ صلح جهانی، آنرا وادار په پذيرش  شرايط صلح کنند.  به وارونه، منطق سرمايه‌داری بر زور و قدرت  استوار است. اگر امريکا در نقش پليس بين‌المللی ظاهر شده ، تنها بخاطر اينست که بيش از هر دولت ديگری دارای سلاح‌های کشتار جمعی است. و اگر امروز بسادگی برای سرنگونی صدام بودجه و زمان تعيين ميکند بدين‌خاطر است که از ضعف اقتصادی و نظامی رژيم عراق بيش از هر دولت ديگری آگاهی دارد.

آمريکا چشم بر نفت و بازارها و نيروی کار ارزان خاورميانه دوخته است. در شرايطي که آمريکا استراتژی جنگی خود را گام به گام  دنبال ميکند، اتحاديه اروپا مخالفت خود با اقدام نظامی و يکجانبه آمريکا را آشکار کرده است. بدين‌ترتيب کشورگشايی و دستگيری رئيس‌جمهور و وزرای کشورهای ديگر توسط آمريکا به شيوه‌ای دمکراتيک و زير پرچم دفاع از صلح و حقوق بشر دچار اخلال شد.

 

 در حمله به يوگسلاوی، آمريکا متحدين پروپاقرصی داشت. در حمله به افغانستان، تعدادی از متحدين تزلزل بخرج دادند، اما اصول «دمکراسی» برای کشتار جمعی رعايت شد. همه جناح‌های طبقه حاکم سهم معينی از جنايات جنگی را نصيب خود ساختند. در تهاجم به عراق اما تشتت وجود دارد. مشکل اصلی امريکا و تضاد درونی قدرت‌های جهانی سرباز ميکند. جهان دوقطبی سابق بسوی چند قطبی شدن، بسوی فروريزی تدريجی ساختار سياسی ميرود. جولان نظامی و قلدری آمريکا، تنها ميتواند در اوضاع غبار‌الود و متحول مرحله‌ای از تاريح فروريزی نظم جنگ سرد تداوم داشته باشد.

۳ـ چالش ديگر در مسير «کشورگشايی‌دمکراتيک» آمريکا اوضاع درونی عراق است. سئوال اينست: آيا آمريکا خواهد توانست چند گروه و سازمان بي‌نام و با نام را با پشتوانه مالی و اعمال نفوذ سياسی، جمع کرده و اپوزيسيون عراقیMade In USA  را با برچسب «دمکراتيک» تحويل «جامعه جهانی» دهد؟

 آيا امکان تکرار نوع پيشرفته‌تر کنفرانس دولت جانشين طالبان در آلمان وجود دارد؟ آيا سازمان سيا خواهد توانست در فرصتی کوتاه با دستگاه‌های امنيتی اروپا و روسيه و ايران و ترکيه حول مهره‌ها و گروه‌های «مدافع صلح و امنيت جهان» در آينده عراق توافق نمايد؟

قدر مسلم آن است که آمريکا بودجه مالی و قدرت سياسی چنين اقداماتی را دارد. ميزان موفقيت چنين پروژه‌ای اما به همان اندازه امکانات اوليه‌اش ساده نخواهد بود.

 آلترناتيو ديگر آمريکا توافق با حاکميت کنونی عراق برای کناره‌گيری صدام تحت شرايطی معين خواهد بود. اما روشن است که نيروهای نظامی امريکا در خاورميانه، آماده  برای هر نوع عمليات نظامی و  برکناری دولت «ملی»،  مستقر و تثبيت خواهد شد. قدر مسلم آن است که حول آينده  نفت و کانون‌های بحران نقشه‌های قابل اجرايی در دست امريکا و متحدين آن قرار دارد.

 

جهان سرمايه در ابتدای هزاره سوم، بحد شگفتآوری در اقيانوس حماقت و قلدری غوطه‌ور گشته است. دولی که زمانی بر اساس «قانون بين‌المللی عدم مداخله در امور داخلی» يکديگر در حال سرکوب طبقه کارگر بودند، با از ميان رفتن توازن قوا، برای دستگيری رؤسای دولتهای ضعيف‌تر در حال بازرسی خانه‌ها و اقوام رئيس جمهور و وزرا، در حال تکميل نقشه عمليات بعدی هستند. به بهانه تهديد صلح جهانی جنگهای خونين بپا ميکنند. صلح در جهانی که طی ۵۰ سال اخير حتی يک روز هم بدون جنگ و خونريزی بسر نبرده است. صلح در جهانی که رقم قربانيان  ۱۷۰جنگ ملی و منطقه‌ای در ۵۰ سال گذشته نزديک به رقم قربانيان دوجنگ جهانی است. صلح بدست کسانی که توليدکننده سلاحهای اين جنگها و آفريننده اين جنگها بوده و هستند. آيا نظم حاکم بر چنين جهانی لايق سرنگونی از طريق يک انقلاب کمونيستی نيست؟

 

 

تشکيلات کارگران انترناسيوناليست

آذر ۱۳۸۱